غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

515

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بانعام و خلعت و زر و كلاه و كمر اختصاص داد و مصحوب ايشان جهت ملك فرج تاج و قبا و كمر مرصع فرستاد و چون از آن امر فراغت يافت عزم مراجعت از ملك روم جزم فرمود و خاطر انور بر كوچانيدن قوم قراتاتار قرار گرفته الويه ظفر عطيه بجانب يورت‌هاى ايشان كه در صحراى اماسيه و اراضى قيصريه بود حركت نمود و قراتاتار قومىاند از اتراك كه هلاكو خان ايشان را از مغولستان بايران آورده بود و جهة شرارت نفس بمملكت روم فرستاده و آن قبيله سى چهل هزار خانه‌وار بودند و مواشى و مراعى را غنام و اموال بسيار داشتند القصه چون ماهچه رايت همايون پرتو وصول بر حدود منازل قرا تاتار انداخت دو كس از كلانتران ايشان اخى ترك و مروت بملازمت شتافته بخلعت طلادوز و كمر زرنگار سرافراز شدند و برفتن ماوراء النهر مامور گشته طوعا و كرها زبان بقبول گشودند و امير تيمور گوركان فرمان داد كه ايشان را كرن‌كرن و جوق‌جوق ساخته بر امراء تومان تقسيم نمودند و با تمامى گله و رمه كوچانيده روان شدند و يرليغ مطاع نفاذ يافت كه هيچكس از ايشان گوسفند و چهارپاى نخرد تا سبكبار نشوند و خيال فرار نكنند آنگاه عنان يكران صاحبقران گيتىستان بجانب عراق و آذربايجان انعطاف يافت و مثال لازم الامتثال بسلطانيه ارسال رفت كه حضرات عاليات سرايملك خانم و تومان آغا و جلپان ملك آغا و خان‌زاده كه والده شاه‌زاده سعيد محمد سلطان بود با ساير آغايان و شاهزادگان صغار تا حدود قلعه اونيك چتر همايون فال را استقبال نمايند و چون رايات ظفر آيات بسعادت و اقبال از سيواس بگذشت مراحم خسروانه امير قرا عثمان را بصنوف نوازش سرافراز گردانيده رخصت فرمود كه بولايت خود رود ديگران عزم بر طى بوادى مواظبت نموده در مرغزار ارزنجان امير طهرتن لوازم خدمتكارى بتقديم رسانيد و پيشكش كشيده يكدو منزل ديگر همراهى كرده بازگشت و در ارزروم درى سپهر سلطنت و كامكارى امير زاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده محمد جهانگير و اميرزاده سعد وقاص برسيدند و صاحبقران ايشان را در آغوش مهربانى كشيده از ديدن اميرزاده محمد جهانگير و برادرش جراحت واقعه جانسوز اميرزاده محمد سلطان تازه شد و قطرات عبرات بر رخسار فايض الانوار صاحبقران كامكار فرودويد و حضرات عاليات در او نيك بموكب همايون پيوسته آن واقعه هايله را بوالده شاهزاده مرحوم خانزاده شنوانيدند و ستر عليا مانند ماهى در شبكه مضطرب گشته بر وجهى تضرع و زارى و گريه و بيقرارى نمود كه فلك زنگارى اگر توانستى بر درد دلش اشك گلگون مىافشاند و تمامى آغايان لباس سوگوارى پوشيده بموافقت خانزاده بر پلاس ماتم نشستند و تعزيتى در غايت عظمت داشته و جهت ترويح روح شاه‌زاده سعيد بختمات كلام ملك علام و اطعام ضعفا و ايتام قيام و اقدام نمودند بعد از آن فرمان عاليشأن نفاذ يافته و مردم از شعار ماتم بيرون آمدند و عواطف خسروانه همه را باعزاز و اكرام خلعت و انعام بنواخت و جهت احراز مثوبت عزم يورش گرجستان را پيشنهاد همت ساخت .